از روزگار صفدر تا امروز سخی زاده
از روزگار صفدر تا امروز سخی زاده
هرسال در کابل تلویزین طلوع برنامه ای دارد زیر نام ستاره افغان برای انتخاب بهترین خواننده که با رای تماشاچیان انتخاب می شود. اصل برنامه تقلیدی است از برنامه های مشابه در کشورهای غربی از قبیل امریکن آیدل، ایکس فکتور و غیره. این برنامه در زمان بسیار کوتاهی در میان مردم بسیار جای باز کرده است و میدانی شده است برای بالندگی استعدادهای نو. امسال رفیع نابزاده اول شد و حمید سخی زاده دوم و لیما سحر سوم.
در طول برگزاری این برنامه بسیاری ها با شوق بسیار تمام برنامه ها را دنبال می کردند. بر اساس ساختار قومی افغانستان بسیاری رای دادن ها رنگ قومی داشت که در چنین مواردی نه تنها بد نیست بلکه مدنی شدن تبارز احساسات قومی نیز می باشد. چنین ابراز احساسات قومی و ملی را معمولا در مسابقات فوتبال در بسیاری از کشورها می توان دید. مثلا حمایت کاتولیک ها از سیلتیک و پروتستان ها از رانجر در فوتبال اسکاتلند و یا در بازی بسیاری از تیم های ملی فوتبال. تبارز احساسات ملی در برنامه موسیقی یوروویژن.
در کنار بسیاری از جنبه های قابل بررسی این برنامه، نکته قابل توجه مقدار شور و شوق جامعه هزاره در حمایت از حمید سخی زاده بود. جامعه ای که روزگار سخت موسیقی و خوانندگی در دهه های گذشته را به خوبی به یاد دارد. روزگار سخت صفدر و دمبوره ی صفدر.
نام صفدر توکلی در میان نسلی از جامعه هزاره مترادف با دمبوره و چهاربیته است و در عین حال همین نسل به خوبی به یاد دارد که هیچ نامی به اندازه ی نام صفدر و دمبوره اش در درون جامعه بد جلوه داده نمی شد و تابو نبود.
صفدر تاریخ پنهان موسیقی در میان هزاره ها است. یک روی این تاریخ دشمنی شدید سنت دینی جامعه با موسیقی است و روی دیگرش مقاومت یک آدم تا پای جان برای نواختن دمبوره اش. گفته می شود که حتی پدر صفدر از نواختن دمبوره نفرت داشته است. صفدر همیشه دمبوره ی خود را لا به لای بستره ی خانه پنهان می کرده است. روزی وقتی پدرش دمبوره صفدر را پیدا می کند صفدر از ترس پدر از خانه می گریزد. اما این فقط پدرش نبود که طاقت دمبوره ی صفدر را نداشت بلکه تمام روزگارش با صفدر و دمبوره اش سر جنگ داشت. از ملاهای حسینیه ها تا عادی ترین های جامعه هزاره. اما عشق صفدر به دمبوره مهمتر از جانش بود و امروز بعد از یک تاریخ رنج سربلند دمبوره اش را می نوازد تا دمبوره را چون میراث مشترک مردمش به نسلی دیگر به امانت بگذارد. نسلی که نه رنج صفدر را می کشند و نه شاید روزگار صفدر را به خاطر داشته باشند. برای صفدر دستور مرگ می گرفتند و اما برای حمید سخی زاده هزینه می کنند تا نامش پرآوازه تر شود.
فقط دمبوره نیست که از دست نسلی به نسل دیگر می رسد بلکه دمبوره ی صفدر همچنان حکایت جامعه هزاره را می کند، قصه ی راه درازی که این جامعه پیموده است و می پیماید. روزگار گذشت اما صفدر ماند. دمبوره اش ماند. سختی بسیار دیده است تا دمبوره و چهار بیته اش را به سخی زاده ها رسانده است تا بخوانند:
نوربند نوربند نوربنده
نوربند بیه نوربنده
داغشی ده دیل مه منده
امو دوختری قومای مه
جونه مرگ خیلی نوربنده
امو دوختری قومای مه
پیغام کده برای مه
نوربند نوربند نوربنده
نوربند بیه نوربنده
داغشی ده دیل مه منده.
نظرات ()
